نگونسری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نگونسری . [ ن ِ س َ ] (حامص مرکب ) نگونساری . نگونسر بودن . در تمام معانی رجوع به نگونساری شود : بیچاره پیاده را که فرزین گردد فرزین شدنش نگونسری ارزد نی . خاقانی .
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نگونسری . [ ن ِ س َ ] (حامص مرکب ) نگونساری . نگونسر بودن . در تمام معانی رجوع به نگونساری شود : بیچاره پیاده را که فرزین گردد فرزین شدنش نگونسری ارزد نی . خاقانی .