نگین نگین
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نگین نگین . [ ن ِ ن ِ ] (ق مرکب ) قطعه قطعه . (آنندراج ). لخته لخته . قطره قطره چون قطعات کوچک لعل که بر انگشتری نصب کنند. (یادداشت مؤلف ). ◄ کنایه از قطرات اشک خونین : زآن خاتم سهیل نشان بین که بر زمین چشمم نگین نگین چو ثریا برافکند. خاقانی . ز خاک ما چو درمهای تازه سکه هنوز نگین نگین جگر داغدار می یابد. طالب آملی (از آنندراج ).