نیایشگری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نیایشگری . [ ی ِ گ َ ] (حامص مرکب ) عمل نیایشگر. رجوع به نیایشگر شود : نیایشگریها فزون گشتشان ستایش ز اندازه بگذشتشان . شمسی (یوسف و زلیخا). - نیایشگری کردن ؛ ستایش کردن . پرستش و عبادت کردن : نشست و نیایشگری کرد چند بدان خال فرخ پی ارجمند. شمسی (یوسف و زلیخا). شه از خواب دوشینه سر برگرفت نیایشگری کردن از سر گرفت . نظامی .