نیسو
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اِ.) نک. نیشتر.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اِ.) نک. نیشتر.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نیسو. (اِ) نشتر. (اوبهی ) (سروری ). نشتر فصاد و حجام باشد و آن را نیسویا هم گویند. (برهان قاطع) (آنندراج ). نیشتر خون گیر و سرتراش . (فرهنگ خطی ).نیشتر. سک . سیخ . نیز رجوع به نیشو شود : که من از جور یکی سفله برادر که مراست از بخارا برمیدم چو خران از نیسو. ابوالعباس (از نسخه ای از لغت فرس ). شرور و فتنه از اطراف ملکت رمد پیوسته همچون خر ز نیسو. شمس فخری (از سروری ).