نیشان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نیشان . (اِ) نشان . (رشیدی ) (برهان قاطع) (انجمن آرا) (آنندراج ) (ناظم الاطباء)(فرهنگ فارسی معین ). رجوع به نشان شود : بیناست آن چنان که ببیند به روی سنگ نیشان پای مور به شبهای تار اسب . مظهر (از رشیدی ). ◄ علامت داغ . (ناظم الاطباء). رجوع به نشان شود.