نیق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نیق . (ع مص ) به شگفتی آوردن . در شگفت آوردن . انیاق . (از اقرب الموارد). رجوع به انیاق شود. ◄ (اِ) بالای کوه . (مهذب الاسماء). بلندترین جای از کوه . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). ج، نیاق . انیاق . نیوق .
نیق . [ ن َی ْ ی ِ ] (ع ص ) رجل نیق ؛ مرد خوش طعام و خوش لباس . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ذونیقة. (متن اللغة).
نیق . [ ن َ ی َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان دودانگه ٔ بخش هوراند شهرستان اهر. در ٣هزارگزی جنوب هوراند و ٢١٥٠٠گزی راه اهر به کلیبر و در منطقه ٔ کوهستانی معتدل هوایی واقع است و ٦٣٩ تن سکنه دارد. آبش از سه رشته چشمه، محصولش غلات و توتون و سردرختی و شغل اهالی زراعت و گله داری، صنایع دستی گلیم و جاجیم بافی است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٤).