نیواره
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نیواره . [ رَ / رِ ](اِ) چوبی که خمیر نان را بدان پهن سازند. (برهان قاطع) (جهانگیری ) (از انجمن آرا) (از رشیدی ). وردنه .
نیواره . [ ن َ رِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان سرکانه ٔ بخش پاپی شهرستان خرم آباد. در ١٦هزارگزی غرب ایستگاه سپیددشت و در منطقه ٔ کوهستانی گرمسیری واقع است و ١٢٠ تن سکنه دارد. آبش از چشمه ٔ برجی، محصولش غلات و ذرت و شغل اهالی زراعت است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٦).