نیک اختری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نیک اختری . [ اَ ت َ ] (حامص مرکب ) سعادت . خوشبختی . خوش اقبالی . سعادتمندی . نیک روزی . بهروزی . نیک اختر بودن : مکافات من باشد و کام تو برآید به نیک اختری نام تو. فردوسی . ز فر و بزرگی و نیک اختری ز شاهان به هر گوهری برتری . فردوسی . همه بی نیازی و نیک اختری بزرگی و مردی و افسونگری . فردوسی . چو تو خود کنی اختر خویش را بد مدار از فلک چشم نیک اختری را. ناصرخسرو. بیاموز گفتار و کردار خوب کت این هر دو بنیاد نیک اختری است . ناصرخسرو. به روزی که نیک اختری یار بود نمودار دولت پدیدار بود. نظامی . چنان برگشاید پر و بال او که نیک اختری خیزداز فال او. نظامی . بگو ای دولت آن رشک پری را که باز آور به ما نیک اختری را. نظامی . ◄ مبارکی . فرخندگی . - به نیک اختری ؛ به فرخندگی . به مبارکی : به زین اندر آمد شه نوذری به آیین شاهان به نیک اختری . فردوسی . به فرخنده فالی و نیک اختری گشادم در گنج درّ دری . (از لغت فرس اسدی ). جهاندیده دانا به نیک اختری درآمد به تدبیر صنعتگری . نظامی . سحرگه که آمد به نیک اختری گل سرخ بر طاق نیلوفری . نظامی . به نیک اختری روزی از بامداد که شب روز را تاج بر سر نهاد. نظامی .