نیکوکاری کردن
/vâže/
فرهنگ طیفی واژهدان
احسان کردن، وجدان داشتن، خدمتگزار مردم بودن، کار عام المنفعه کردن، مصلح بودن، رفورم کردن، عیادت کردن، از ضعفا عیادت کردن، نواختن، دستگیری کردن
/vâže/
فرهنگ طیفی واژهدان
احسان کردن، وجدان داشتن، خدمتگزار مردم بودن، کار عام المنفعه کردن، مصلح بودن، رفورم کردن، عیادت کردن، از ضعفا عیادت کردن، نواختن، دستگیری کردن