هاتف اصفهانی | دیوان اشعار | غزلیات | غزل شماره ۲۲
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
ای باده ز خون من به جامت این میبه قدح بود مدامت خونم چو میار کشی حلالت میبی من اگر خوری حرامت مرغان حرم در آشیانها در آرزوی شکنج دامت بالای بلند خوش خرامان افتاده شیوه خرامت ماه فلکش ز چشم افتاد دید آنکه چو مه به طرف بامت نالم که برد بر تو نامم آن کس که ز من شنید نامت هر کس به غلامی تو نازد هاتف به غلامی غلامت