هاتف اصفهانی | دیوان اشعار | غزلیات | غزل شماره ۷۳
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
خوش آنکه نشینیم میان گل و لاله ماه و تو به کف شیشه و در دست پیاله در طرف چمن ساقی دوران میعشرت در ساغر گل کرده و پیمانه لاله بر سرو و سمن لؤلؤتر ریخته باران بر لاله و گل در و گهر بیخته ژاله وز شوق رخ و قامت تو پیش گل و سرو بلبل کند افغان به چمن فاخته ناله ای دلبر گلچهره که مشاطه صنعت بالای گل از سنبلتر بسته کلاله آهنگ چمن کن که به کف بهر تو دارد گل ساغر و نرگس قدح و لاله پیاله عید است و به عیدی چه شود گر به من زار یک بوسه کنی زان لب جان بخش حواله گفتی چه بود کار تو هاتف همه عمر هر روز دعا گوی توام من همه ساله