هاتف اصفهانی | دیوان اشعار | ماده تاریخها | شماره ۱۷
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
حیف از هدیه آن گل رعنا که پری چهره بود و حور سرشت حیف از آن تازه گل که بر شاخش دست گلچین روزگار نهشت از حریرش لباس بود آخر بسترش خاک گشت و بالین خشت رشته عمر آن یگانه گهر گردش چرخ بین چگونه برشت بود تا مزرع جهانش جای تخم خیرات جاودانی کشت همه نیکی گزید و نیکی کرد آری از خوب برنیاید زشت الغرض چون ازین جهان خراب سوی گلزار خلد رفت نوشت: هاتف خستهدل به تاریخش از جهان هدیه شد به سوی بهشت