هاتف اصفهانی | دیوان اشعار | ماده تاریخها | شماره ۶
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
آه که از جور چرخ، وز ستم روزگار خسرو ملک وجود، شد به دیار عدم آه که برچیده شد زود ز بزم جهان مسند شهبازخان خان جمیل الشیم رفت امیر زمان تاج اعاظم که بود معدن عز و شرف منبع جود و کرم نخل بلندش که بود سرو ریاض جهان خم شد و از پا فتاد زین فلک پشت خم دیده ایام ریخت از غم او سیل خون بر سر عالم فشاند ماتم او خاک غم چون ز غم آباد دهر یافت ملالت نهاد در روضات جنان با دل خرم قدم خامه هاتف نوشت از پی تاریخ او آه ز دنیا برفت صاحب سیف و قلم