هاتف اصفهانی | دیوان اشعار | مقطعات | قطعه شماره ۷
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
صبح و شامی و ماهرخساری با دو زلف و دو رخ دو خال آنگاه روزی و از قفا شبی و ز پی اختری با دو تیره ابر و دو ماه دو ز اهل حبش چهار از روم پنج از زنگبارشان همراه دو گهر یک شبه دو لؤلؤ را گر تو نه نه شماریای آگاه بعد وضع نهم نخواهد ماند بیشک و شبه دانهای ز سیاه