هات
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
هات . (هندی، اِ) نام هندی استخوان است . (تحفه ٔ حکیم مؤمن ).
هات . [ ت ِ ](ع اِ فعل ) به معنی به من بده : هات یا رجل ؛ بده ای مرد. هاتی یا امراءة؛ بده ای زن . هاتیا یا رجلان و یا امرأتان و هاتوا یا رجال و هاتین یا نساء، مثل عاطین . و گویند: هاِت نه هاتیت و هات ان کانت بک مهاتاة و ما اهاتیک کما تقول ما اعاطیک و لاتقول منه هاتیت ولاینهی بها. اصل هات ِ «آت » امر از آتی بوده است بعد همزه به ها بدل شده است، مانند: هیا و هراق ... (از اقرب الموارد). ◄ ببخش . بده . (ناظم الاطباء)(منتهی الارب ) (غیاث اللغات ) (آنندراج ) : در حلقه ٔ گل و مل خوش خواند دوش بلبل هات الصبوح هبوا یا ایها السکارا. حافظ (دیوان چ قزوینی ص ٥). ◄ بیار. (منتهی الارب ) (غیاث اللغات ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) : گر بخواهی تابدانی گوش دار ور بدانی گوش من زی توست هات . ناصرخسرو (دیوان چ کتابخانه ٔ طهران ص ٧٩).