هالک
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(لِ) [ ع. ] (اِفا.) هلاک شونده، نیست شونده.<br>
فرهنگ فارسی معین
(لِ) [ ع. ] (اِفا.) هلاک شونده، نیست شونده.
لغتنامه دهخدا؛ نسخه SQL
هالک . [ ل ِ ] (اِخ ) ابن عمروبن اسدبن خزیمه . مردی بود آهنگر و گویند اول کسی که کار آهن کرد او بود. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).
هالک . [ ل ِ ] (ع ص ) مرده و هلاک شده . (ناظم الاطباء). مرده و نیست شونده . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ج، هلاّ ک، هُلَّک، هَلکی ̍، هَوالِک که شاذ است . - امثال : فلان هالک فی الهوالک . (اقرب الموارد). ◄ مفازة هالک، مهلکة؛ من تعرض لها هلک . ◄ الهالک من السحائب ؛ التی تصوب بالمطر ثم تقلع فلایکون مطر. (معجم متن اللغة).