هامال
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
هامال . (ص، اِ) همال . قرین . نظیر. شبه و مانند. همتا. مساوی . برابر و همراه . (لغت فرس اسدی ) (انجمن آرا) (جهانگیری ). مرکب از هام (=هم )و آل . پسوند آل در کلمات دیگر هم، مانند: چنگال (چنگ آل ) و کوپال (کوپ آل ) و دنبال (دنب آل ) آمده و دورنیست ادات نسبت باشد. (یادداشت مؤلف ) : این آتش و این باد و سیماب و ز پس خاک هر چار موافق نه به یک جا و نه هامال . خسروی . از او بستدی نیز هر سال باژ چرا داد باید به هامال باژ. دقیقی . ◄ انباز. شریک . (برهان ) (ناظم الاطباء).