هامج
/vâže/
لغتنامه دهخدا؛ نسخه SQL
هامج . [ م ِ ] (ع ص ) آنچه گذاشته و ترک کرده باشند به طوری که یکی در دیگری درآید. (منتهی الارب ). (ناظم الاطباء). المتروک یموج بعضه فی بعض کالغنم بلاراع و العسکر بلاقائد. (اقرب الموارد). ◄ همج هامج ؛ گرسنگی بسیار سخت، توکید است مانند لیل لائل . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ مردم فرومایه . رذال الناس . (اقرب الموارد).