هامون نورد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
هامون نورد. [ ن َ وَ ] (نف مرکب ) دشت پیما. صحرانورد. هامون گذار. هامون بر. بیابان سپر. بادیه پیما. آنکه در دشت و بیابان سفر کند. (ناظم الاطباء) : یکی سیل رفتار هامون نورد که باد از پی اش بازماندی چو گرد. سعدی (بوستان ). هامون نوردی بارکش وز ره به دندان خارکش راحت ده و آزارکش چون صوفیان بی حیل . رضاقلی خان هدایت .