واژه جو

هجوع

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

هجوع . [ هَُ ] (ع مص ) خفتن . (ترجمان جرجانی، ترتیب عادل بن علی ). به خواب رفتن به شب . (منتهی الارب ). یا مطلق خواب . (اقرب الموارد) : همه شب نبودش قرار و هجوع ز تسبیح و تهلیل و ما را ز جوع . سعدی . ◄ شکستن گرسنگی را تا سرحد سیری . (منتهی الارب ). ◄ شکسته شدن گرسنگی . (منتهی الارب ). رجوع به تهجاع شود. ◄ (ص، اِ) ج ِ هاجع. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به هاجع شود.

معنی هجوع | واژه جو