واژه جو

هدید

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

هدید. [ هََ ] (ع ص ) مرد دراز. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ (اِ) بانگ . (منتهی الارب ). دوی الهاد و دوی الصوت . (اقرب الموارد). فدید. رجوع به فدید شود. ◄ (مص ) بانگ برآوردن دیوار و جز آن وقت فرورفتن . (منتهی الارب ). هده . بانگ کردن و بیوفتیدن دیوار و جز آن . (تاج المصادر بیهقی ).

معنی هدید | واژه جو