هر
/vâže/
فرهنگ فارسی معین
(هَ) [ په. ] (ق.) کل، همه، تمام.
(هَ یا هُ) (اِ.) دانهای که در میان گندم روید و خوردن آن ضرر دارد.
دری (هَ دَ) (ص نسب.) منسوب به هر در. ۱- آنکه هر لحظه به دری روی آرد و به خانهای رود؛ هر جایی. ۲- بی پایه، بی اساس، بی ربط.