هزاری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
هزاری . [ هََ / هَِ ] (ص نسبی ) نزد کشتی گیران، کسی که هر روز هزاربار تخته شلنگ نماید. (غیاث ) (آنندراج ) : ای که در هند جفا تیغ تو کاری باشد منصب تخته شلنگ تو هزاری باشد. میرنجات .
هزاری . [ هَِ ] (اِخ ) دهی است از بخش قصرقند شهرستان چاه بهار که دارای ١٠٠ تن سکنه است . آب آن از رودخانه و محصول آن غله، خرما و برنج است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٨).
هزاری . [ هَِ ] (اِخ ) دهی است از بخش دشتیاری شهرستان چاه بهار که دارای ٢٥ تن سکنه است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٨).