هزر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
هزر. [ هََ ] (ع مص )به عصا سخت زدن بر پهلو و پشت کسی . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ سخت درخستن . ◄ راندن و دور کردن کسی را به عصا. (منتهی الارب ). ◄ بر زمین زدن چیزی را. ◄ عطای بسیار دادن کسی را. ◄ خندیدن . ◄ شتافتن به حاجت . ◄ گران کردن نرخ در بیع. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ بی اندیشه خریدن چیزی را و درآمدن در آن . (منتهی الارب ).
هزر. [ هَِ ] (ع ص ) زیان زده . (منتهی الارب ). مغبون . (اقرب الموارد). ◄ گول . (منتهی الارب ). احمق . (اقرب الموارد). ◄ درشت . (منتهی الارب ). شدید. (اقرب الموارد).
هزر. [ هَُ زَ ] (اِخ ) موضعی که در آن قوم ثمود هلاک شدند. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ قبیله ای در یمن که شب خفتند وهلاک شدند، و گویند شهر هذیل است . (اقرب الموارد).