هزینه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
هزینه . [ هََ ن َ / ن ِ ] (اِ) بر وزن و معنی خزینه باشد. (برهان ). به این معنی ظاهراً مبدل خزینه و ممال خِزانه ٔ عربی است . (از حاشیه ٔ برهان چ معین ) : اگر دیگران هزینه ٔ مال کنند تو خزینه ٔ اعمال کن ... (ملا حسین واعظ از حاشیه ٔ برهان چ معین ). ◄ به معنی خرج هم هست که نقیض دخل باشد. (برهان ) : چهارهزار درم حاصل کرد بیرون از هزینه و ضیعتی نیکو. (تاریخ بیهقی ). و چهارهزار درم دیگر او را ده تا در وجه هزینه و ولیمه کند. (تاریخ بیهقی ). اگر نَبْوَد وگر چیزی نباشد ز گفتار نکوکمتر هزینه . ناصرخسرو. سیم بهر هزینه دارد شاه لعل بهر خزینه دارد شاه . سنائی . هرچه فلک را سعادت است به هر دم بر سر صاحب نثار باد هزینه . سوزنی . به دخل و خرج دلم بین بدان درست که هست خراج هر دو جهان یکشبه هزینه ٔ من . خاقانی . ناورم رخنه در خزینه ٔ کس دل دشمن کنم هزینه و بس . نظامی . ترکیب ها: - هزینه شدن . هزینه شمردن . هزینه کردن . رجوع به این مدخل ها شود. ◄ نفقه ٔ عیال یعنی روزمره که به جهت زن و فرزند مقرر کنند. (برهان ) : همه عالم عیال جود تواَند او دهَدْشان هزینه و کابین . ابوالفرج رونی . داری روا اگرز تو یابند حاسدان در زندگی هزینه و در مردگی کفن . معزی . ◄ (ص ) به معنی هرروزه و پیوسته هم آمده است . (برهان ).