هست و بود کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
هست و بود کردن . [ هََ ت ُ ک َ دَ ] (مص مرکب ) اکتفا بر چیزی موجود کردن، مثلاً کرباسی به خیاط دهند تا جامه قطع کند، اوگوید: کرباس کم است . گویند: هست وبود کن ؛ یعنی هر قدر که هست همان جامه تیار کن . (آنندراج ) : یک بوسه دار بیش نباشد لبان یار باید برای قوت دل هست وبود کرد. طالب لاری (از آنندراج ). رجوع به «هست » و «هست وبود» شود.