هس
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
هس . [ ] (اِ) نام درختی است . کوله خاس . خاس . خاش . طیم . عودالخیر. شرابه . کنگه . چخ . الاش . (یادداشت به خط مؤلف ).
هس . [ هََ س س ] (ع مص ) کوفتن چیزی را و شکستن . (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ). ◄ سخنی اندیشیدن مرد و امری درآمدن در دل وی . (منتهی الارب ). حدیث نفس . ◄ اخفاء کلام . (از اقرب الموارد).
هس . [ هَُ س س ] (ع اِ صوت ) کلمه ای است که بدان گوسپندان را زجر کنند. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).