هشت
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
هشت . [ هَِ ] (اِ صوت ) صفیر و صدایی که از دو لب خارج می کنند. (ناظم الاطباء). رجوع به هشپلک شود.
هشت . [ هََ ] (اِ) نام روز چهارم از خمسه ٔ مسترقه . (ناظم الاطباء).
هشت . [ هََ ] (عدد، ص، اِ) توصیفی عددی، دو مرتبه چهار. (ناظم الاطباء). نماینده ٔ آن در ارقام هندسی شکل زاویه ای است که رأس آن در بالاقرار گیرد. در حساب جُمَّل نشانه ٔ آن حرف «ح » است . - دوهشت ؛ شانزده . هشت به علاوه ٔ هشت : چو شیروی را سال شد بردوهشت به بالای سی سالگان برگذشت . فردوسی . ترکیب ها: - هشتاد . هشت باغ . هشت بر. هشت بستان . هشت بهشت . هشت خلف . هشت در. هشت سو. هشت صفات . هشتگان . هشتگانه . هشت گنج . هشت گوشه . هشتم . هشت مأوی . هشت منظر. هشتمی . هشتمین . هشت یک . رجوع به این مدخل ها شود.