هفت خوان
/vâže/
فرهنگ فارسی معین
(~. خا)(اِمر.)۱ - هفت دشواری و کار سخت برای رستم به هنگام نجات کیکاوس وقتی که در مازندران دربند بود. ۲- هفت دشواری و کار سخت برای اسفندیار در جنگ با ارجاسب. ۳- کنایه از: دشواریهای سخت و زیاد.
/vâže/
فرهنگ فارسی معین
(~. خا)(اِمر.)۱ - هفت دشواری و کار سخت برای رستم به هنگام نجات کیکاوس وقتی که در مازندران دربند بود. ۲- هفت دشواری و کار سخت برای اسفندیار در جنگ با ارجاسب. ۳- کنایه از: دشواریهای سخت و زیاد.