واژه جو

هفت عضو

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

هفت عضو. [ هََع ُض ْوْ ] (اِ مرکب ) هفت اندام . هفت اعضا : گفتم که هفت عضو کدام است تَنْت را گفتا دو پهلو است و دو پا و دو دست و سر. ناصرخسرو. پرتو حالی که او هیزم نهاد لرزه ای بر هفت عضو من فتاد. مولوی . رجوع به هفت اندام شود.

معنی هفت عضو | واژه جو