هماور
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(هَ وَ) (ص.) حریف، رقیب، هماورد.<br>
فرهنگ فارسی معین
(هَ وَ) (ص.) حریف، رقیب، هماورد.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
هماور. [ هََ وَ ] (اِخ ) مخفف هاماوران است که ولایت عربستان و یمن باشد. (انجمن آرا). سراسر ولایت شام و یمن را گویند. (برهان ) : چو شاه هماور به شهراندرون بیامد بننشست با رهنمون . فردوسی . رجوع به هاماوران شود.
هماور. [ هََ وَ ] (ص مرکب ) مخفف هم آورد. (انجمن آرا). رجوع به هم آورد شود. ◄ به معنی خواجه تاش هم هست که هم صاحب و هم خداوند باشد یعنی دو کس یا بیشتر که یک صاحب و یک خداوند دارند، چه آور به معنی خداوند و صاحب هم آمده است . (برهان ).
مترادف و متضاد واژهدان
حریف، رقیب معارض، هماورد، همزور، همنبرد