هماون
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
هماون . [ هََ وَ ] (اِخ ) کوهی در ایران . (برهان ). کوهی است مشهور از جبال خراسان که در آنجا میان طوس سردار ایران و پسران سپهدار توران جنگ عظیمی واقع شدو شکست به سپاه طوس افتاد. (انجمن آرا) : دو روز این یکی رنج بر تن نهیم دو دیده به کوه هماون نهیم . فردوسی . علف تنگ بوداندر آن رزمگاه از آن بر هماون کشیدم سپاه . فردوسی . بیچاره عدو بر تو کند سود به چاره گر کوه هماون بتوان سود به هاون . قطران . شکرلب نوش از بوم هماون سمن رنگ و سمن بوی و سمن تن . فخرالدین اسعد.