همایون کنان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
همایون کنان . [ هَُ ک ُ ] (نف مرکب، ق مرکب ) در حال مبارک باد گفتن : رسولان رسیدند با ساو و باج همایون کنان شاه را تخت و تاج . نظامی . رجوع به همایون کردن شود.
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
همایون کنان . [ هَُ ک ُ ] (نف مرکب، ق مرکب ) در حال مبارک باد گفتن : رسولان رسیدند با ساو و باج همایون کنان شاه را تخت و تاج . نظامی . رجوع به همایون کردن شود.