همت خواستن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
همت خواستن . [ هَِ م ْ م َ خوا / خا ت َ ] (مص مرکب ) یاری طلبیدن . دعای خیر و مدد و عطف توجه خواستن از مرشد و پیر برای کمال خود یا برای توفیق در کاری : به خدمت علما و صلحا و عبادقیام نماید و همت خواهد. (مجالس سعدی ). این بگفت و پدر را وداع کرد و همت خواست و روان شد. (گلستان ). بر سر تربت ما چون گذری همت خواه که زیارتگه رندان جهان خواهد بود. حافظ. ◄ نیرو و اراده خواستن . دیگران را وادار به کارهای بزرگ کردن : به بازو توانا نباشد سپاه برو همت از ناتوانان بخواه . سعدی .