همراهی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
همراهی . [ هََ] (حامص مرکب ) معیت . همراه بودن (شدن ) : هوایی بد است آنکه بر چشم زد بد آرد به همراهی چشم بد. نظامی . اگر شبدیز با ماه تمام است به همراهیش گلگون تیزگام است . نظامی . ◄ مساعدت . معاضدت و دستگیری، به خصوص نسبت به کسی که فقیر باشد. ◄ (اِ مرکب ) کنایه از اعضای بدن نیز هست . (آنندراج از فرهنگ اسکندرنامه : همراهیان ).
فرهنگ طیفی واژهدان
همگامی، باهم بودن، پیوستگی، اتحاد مشایعت، معیت، التزام، التزام رکاب، ملازمت، ملازمه، مصاحبت، همدمی، یکدلی، همنشینی، معاشرت، مجالست، صحبت، حشر، خلط شراکت همسفری، همزیستی همزمانی، مطابقت، تصادف، تقارن، همزمانی تسلسل، استمرار، تداوم تشییع، تشییع جنازه همراه، اسکورت، محافظ، حامی
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی