همراهی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
همراهی . [ هََ] (حامص مرکب ) معیت . همراه بودن (شدن ) : هوایی بد است آنکه بر چشم زد بد آرد به همراهی چشم بد. نظامی . اگر شبدیز با ماه تمام است به همراهیش گلگون تیزگام است . نظامی . ◄ مساعدت . معاضدت و دستگیری، به خصوص نسبت به کسی که فقیر باشد. ◄ (اِ مرکب ) کنایه از اعضای بدن نیز هست . (آنندراج از فرهنگ اسکندرنامه : همراهیان ).