همر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
همر. [ هََ ] (ع مص ) ریختن چیزی را. ◄ ریخته شدن چیزی . ◄ دوشیدن شیر پستان . ◄ سخن بسیار گفتن . ◄ سخت سم به زمین زدن اسب . ◄ رنج دادن بسیاری ِ شیر ناقه را. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ دادن . (منتهی الارب ). دادن از مال . (از اقرب الموارد). ◄ شکستن چیزی را. ◄ ویران ساختن چیزی را. (منتهی الارب ). ویران ساختن بنا. (از اقرب الموارد).
همر. [ هََ م ِ ] (ع ص ) درشت اندام فربه . ◄ ریگ بسیار. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ).
همر. [ هَُ م ِ ] (اِخ ) هومر. اُمروس . امیروس . اومرس . اومیروس . شاعر ملی یونان کهن است که ایلیاد واودیسه دو اثر معروف منسوب به اوست . محققان و منتقدان این دو اثر را از یک گوینده نمیدانند. (از فرهنگ بیوگرافی وبستر). زندگی او را در قرن نهم ق . م . نوشته اند. وی در اواخر عمر با چشم نابینا در شهرها می گشت و اشعار خود را بر مردم میخواند. (اعلام المنجد).