همسان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
همسان . [ هََ ] (ص مرکب ) هم سان . مساوی . (آنندراج ). مانند. همانند : گر کسی گوید که در گیتی کسی همسان اوست گر همه پیغمبری باشد، بود یافه درای . منوچهری . نگاری تن جانور صدهزار کز ایشان دو همسان ندارد نگار. اسدی . ملکت چو ملک سام و سکندر، نشان تو همسان سام و همسر اسکندر آمده . خاقانی . ◄ مستوی و مسطح . (آنندراج ).