همنشینی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
همنشینی . [ هََ ن ِ ] (حامص مرکب ) هم نشینی . همنشین شدن . با کسی نشستن : پای درکش ز همنشینی شان دیده بردوز تا نبینی شان . سنائی . - همنشینی کردن ؛ با کسی همنشین و دوست شدن . مجالسه . (یادداشت مؤلف ).
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
همنشینی . [ هََ ن ِ ] (حامص مرکب ) هم نشینی . همنشین شدن . با کسی نشستن : پای درکش ز همنشینی شان دیده بردوز تا نبینی شان . سنائی . - همنشینی کردن ؛ با کسی همنشین و دوست شدن . مجالسه . (یادداشت مؤلف ).