همه ساله
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
همه ساله . [ هََم َ / م ِ ل َ / ل ِ ] (ق مرکب ) همیشه و پیوسته . (آنندراج ). در تمام مدت سال . (یادداشت مؤلف ) : اندازد ابروانت همه ساله تیر غوش وآن گاه گویدم که خروشان مشو خموش . خسروی سرخسی . ز گیتی ستمکاره را دور دار ز بیمش همه ساله رنجور دار. فردوسی . گر گنهکار نشد زلف تو در عارض تو چون پسندی که همه ساله نگونسار بود؟ امیرمعزی . نگویمت که همه ساله می پرستی کن سه ماه می خور و نه ماه پارسا می باش . حافظ. ◄ (ص نسبی، اِ مرکب )در زمان صفویه نام قسمی مواجب مقرری بوده است . ج، همه سالجات . رجوع به تذکرةالملوک ص ١١ و ٤١ شود.
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی