هنگ
/vâže/
فرهنگ فارسی معین
(هُ) (اِ.) ذخیره، توشه.
(هَ) [ په. ] (اِ.) ۱- وقار، سنگینی. ۲- قصد، اراده. ۳- معرفت، دانایی. ۴- از تقسیمات ارتش که مرکب از سه گردان است.
(هِ) (اِ.) پیچش شکم، شکم روش.
/vâže/
فرهنگ فارسی معین
(هُ) (اِ.) ذخیره، توشه.
(هَ) [ په. ] (اِ.) ۱- وقار، سنگینی. ۲- قصد، اراده. ۳- معرفت، دانایی. ۴- از تقسیمات ارتش که مرکب از سه گردان است.
(هِ) (اِ.) پیچش شکم، شکم روش.