هوا داشتن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
هوا داشتن . [ هََ ت َ ] (مص مرکب ) غرور داشتن . خیال های باطل داشتن : حسین زندیق است و هوا دارد. (تاریخ سیستان ). ◄ هوای کسی را داشتن ؛ مراقب او بودن . او را از خطر حفظ کردن .
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
هوا داشتن . [ هََ ت َ ] (مص مرکب ) غرور داشتن . خیال های باطل داشتن : حسین زندیق است و هوا دارد. (تاریخ سیستان ). ◄ هوای کسی را داشتن ؛ مراقب او بودن . او را از خطر حفظ کردن .