هوا
/vâže/
فرهنگ فارسی معین
(~.) [ ع. هوی ] (اِ.) میل نفس، آرزو.
(هَ) [ ع. هواء ] (اِ.) ۱- گازی است بی رنگ و بو و بی طعم و نامریی که تمام کره زمین را فرا گرفتهاست. ۲- جو، فضا. ؛ ~ی گرگ و میش آغاز روشن شدن هوا در صبح.
(~.) (اِ.) (عا.) اوضاع، احوال، شرایط. ؛ ~ پس بودن کنایه از: نامناسب و معمولاً خطرناک بودن اوضاع.