هوبره
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
هوبره . [ ب َ رَ / رِ ] (اِ) شوات . چرز. (یادداشت مؤلف ). پرنده ای است که آن را به عربی حباری و به ترکی توغدری گویند. (برهان ). مرغی است بری، خاکستری رنگ و منقارش دراز. (تحفه ٔ حکیم مؤمن ).
هوبره . [ هََ / هُو ب َ رَ / رِ ] (ص ) سرگشته و حیران . (برهان ). به معنی حیران آورده اند و از طبقات پیر انصاری نقل کرده که شیخ شبلی در حق شیخ یعقوب دعا کرده گفت : خدای تعالی تو را هوبره کند. وی گفت : آمین ... (انجمن آرا). رجوع به حاشیه ٔ برهان چ معین شود.