هور
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
هور. [ هََ وَ ] (اِخ ) دهی است از بخش دهلران شهرستان ایلام . دارای ١٨٠ تن سکنه، آب آن از چشمه ها و محصول عمده اش غله و لبنیات و پشم است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٥).
هور. [ هََ ] (ع مص ) تهمت نهادن بر کسی در کاری . ◄ گمان بردن به چیزی . ◄ بازگردانیدن از چیزی . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ برانگیختن کسی را برچیزی . (منتهی الارب ). ◄ کشتن قومی را و بر روی درافتادن قوم بر یکدیگر. ◄ نصیحت کردن به غرض . ◄ استوار کردن چیزی را. ◄ بر زمین زدن . ◄ شکستن بنا را. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ شکسته و ویران شدن بنا. (منتهی الارب ). فروریخته شدن . (ترجمان القرآن ). ریهیده شدن . (زوزنی ) (تاج المصادر) (از اقرب الموارد). ◄ (اِ) دریای خرد که به ریزش آب به بیشه ها و مانند آن فراخ گردد. ج، اهوار. ◄ گله ٔ گوسپندان بدان جهت که از کثرت بعضی بر بعضی می افتد. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
هور. (ع مص ) تهمت نهادن بر کسی در کاری . (منتهی الارب ). هَور. رجوع به هَور شود.