هیصم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
هیصم . [ هََ ص َ ] (اِخ ) ابن جابر خارجی، مکنی به ابوبیهس . از خوارج است و گروه بیهسیه از خوارج بدو منسوبند. رجوع به تاج العروس و ملل ونحل شهرستانی و عقدالفرید ج ١ ص ٢٧١ و ج ٢ ص ٢٢٢ شود.
هیصم . [ هََ ص َ ] (ع ص، اِ) ناب هیصم ؛ دندان شکننده ٔ هر چیز. ◄ شیر. (مهذب الاسماء). اسد.شیر بیشه . (منتهی الارب ) (آنندراج ). شیر درنده . (غیاث اللغات ) (قاموس ) (اقرب الموارد). ◄ مردقوی . (مهذب الاسماء) (اقرب الموارد). مرد دلیر و توانا. (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ نوعی از سنگ تابان . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (اقرب الموارد).