و به واریز طنین هر دم آمین گفتن مردم
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
(چون صدای رودی از جا کنده، اندر صفحه مرداب آنگه گم) مرغ آمین گوی دور میگردد از فراز بام در بسیط خطه آرام، میخواند خروس از دور میشکافد جرم دیوار سحرگاهان. وز بر آن سرد دوداندود خاموش هرچه، با رنگ تجلی، رنگ در پیکر میافزاید. میگریزد شب. صبح میآید. تجریش. زمستان۱۳۳۰