وابکنی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
وابکنی . [ ] (اِخ ) ابوحامدبن احمدبن محمودبن جنب بن موسی بن سهل صرام وابکنی، وی از ابوعبداﷲ ابن ابی حفص کبیر روایت کند. (انساب سمعانی ص ٥٧٥).
وابکنی . [ ] (ص نسبی ) منسوب به وابکنه قریه ای در سه فرسنگی بخارا. (انساب سمعانی ص ٥٧٥).
وابکنی . [ ] (اِخ ) ابوعبداﷲ محمدبن نصربن الیاس وابکنی از اهل بخارا. از سفین بن عبدالحکیم و احمدبن نصیر و احمدبن لیث بن ناصح و اسباط ابن یسع و ابوعبداﷲبن ابوحفص و یعقوب بن غرمولی روایت کند و ابوبکر محمدبن داودبن عصام بن سلام بخاری از وی روایت دارد. (انساب سمعانی ص ٥٧٥).