واتگر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
واتگر. [ گ َ ] (ص مرکب ) شاعر و افسانه گو. سخنور و قصه خوان . (برهان ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). از: وات + گر (پسوند شغل ومبالغه ). (حاشیه ٔ برهان چ معین ). ◄ پوستین دوز بود. (فرهنگ اسدی ) (صحاح الفرس ) (برهان ) (رشیدی ) (آنندراج ) (جهانگیری ) (ناظم الاطباء) : چو پوست ِروبه بینی به خان واتگران بدان که تهمت او دنبه ای بسر کار است . رودکی (از لغت فرس اسدی ). نهاد روی به حضرت چنانکه روبه پیر به تیم واتگران آید از در تیماس . ابوالعباس عنبر(از لغت فرس اسدی ). منت خدای را که به بازار عدل او باز است جفت صعوه و گرگ است واتگر. شمس فخری (معیار جمالی از فرهنگ جهانگیری ). از: وات (= پوستین ) + گر (پسوند شغل و مبالغه ). ◄ (اِ)به معنی رودخانه . (رشیدی ) (جهانگیری ) (آنندراج ). نام رودخانه ای . (برهان ) (ناظم الاطباء).