وادید
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مص مر.) بازدید، سرکشی.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مص مر.) بازدید، سرکشی.
لغتنامه دهخدا؛ نسخه SQL
وادید. (مص مرکب مرخم، اِمص مرکب ) سرکشی در کار. (آنندراج ). ◄ بازدید : بعبرت [ بین ] جهان را تا کند قطع امید از تو که دیدنهای رسمی را ز پی وادید میباشد. صائب (ازآنندراج ). رجوع به وادیدن و بازدیدن شود. ◄ (ص ) پدید. بادید : به یک ساعت صدهزار نور در دل بوحنیفه وادید آید. (راحة الصدور راوندی ).